در بخش نظرات درباره پروژههای طراحی فونت و تایپدیزاین در روزرنگ یا دیگر پلتفرمهای دیزاین، یک جمله را زیاد میشنویم: «چرا اینقدر شبیه هم هستند؟» یا «خلاقیت کجاست؟ همه چیز تکراری شده.»
این انتقاد در نگاه اول کاملاً وارد به نظر میرسد. اما اگر کمی عمیقتر به ماجرا نگاه کنیم، متوجه میشویم که در دنیای طراحی حروف، «شباهت» همیشه به معنای کپیکاری یا ضعف خلاقیت نیست. پیتر بیلاک (Peter Biľak) در مقالهی درخشان خود در Typotheque، با نگاهی به تاریخ و روانشناسی مخاطب، به این سوال پاسخ میدهد که چرا ما در طراحی حروف شاهد تکرار هستیم و مرز بین «الهام» و «کپی» کجاست.
در ادامه، ۵ دلیل اصلی این موضوع را بررسی میکنیم.

۱. توهم اصالت و جادوی «آشنایی»
بیایید برای لحظهای از دنیای گرافیک فاصله بگیریم و به سینما نگاه کنیم. اگر لیست پرفروشترین فیلمهای جهان در سالهای اخیر را بررسی کنید، میبینید که اکثریت مطلق آنها را دنبالهها (Sequels)، بازسازیها (Remakes) و اقتباسها تشکیل میدهند. هالیوود عاشق دنبالههاست، نه به خاطر تنبلی، بلکه به خاطر اینکه مخاطب عاشق آنهاست.
لیندا اوبست (Lynda Obst) در کتاب خود میگوید: «در هالیوود، آشنایی باعث موفقیت میشود، نه دلزدگی.»
همین قانون در دنیای فونتها هم حاکم است. لیست پرفروشترین فونتهای جهان (در سایتهایی مثل MyFonts) معمولاً در تسخیر بازسازیهای کلاسیک است: نسخههای جدید هلوتیکا، اَونیر، دین (DIN) و… . مخاطبان، چه در سینما و چه در تایپوگرافی، به دنبال ترکیبی از «تازگی» و «آشنایی» هستند. یک تایپفیس کاملاً عجیب و غریب ممکن است برای چند لحظه جلب توجه کند، اما فونتی که استفاده میشود، معمولاً فونتی است که چشم با ساختار آن احساس راحتی میکند.

۲. محدودیتِ خوانایی: الف، الف است
برخلاف نقاشی یا سینما که دست هنرمند برای خلق فرمهای جدید کاملاً باز است، تایپدیزاین یک محدودیت بنیادین و غیرقابلانکار دارد: حرف «الف» در نهایت باید شبیه «الف» باشد.
هر چقدر هم که بخواهید خلاق باشید، اگر فرم را آنقدر تغییر دهید که مخاطب در خواندن آن مکث کند، شما از طراحی تایپ خارج شده و وارد حیطه تصویرسازی انتزاعی شدهاید. بنابراین، زمین بازی طراح حروف، محدود به چارچوبهایی است که تاریخ و عادتهای چشمی مخاطب تعیین کردهاند. خلاقیت در تایپدیزاین، فریاد زدن نیست؛ بلکه نجوا کردن در جزئیات است.

۳. تایپدیزاین؛ علمی که روی شانههای تاریخ ایستاده است
کریس سورسبی (Kris Sowersby)، یکی از طراحان برجسته تایپ، تایپفیسی به نام Heldane دارد.1 او صراحتاً میگوید که این فونت را با الهام از کارهای هندریک ون دنکر (قرن ۱۶) طراحی کرده است. خود ون دنکر از گاراموند الهام گرفته، گاراموند از گریفو، و گریفو از نیکولاس جنسون (سال ۱۴۷۰).
آیا این کپیکاری است؟ خیر. این «تداوم تاریخی» است.
تاریخ طراحی حروف، مجموعهای انباشته از دانش است. هر طراح جدید، آجر جدیدی روی دیوار قبلی میگذارد. وقتی یک طراح ایرانی روی یک تایپفیس نسخ کار میکند، نمیتواند صدها سال خوشنویسی و تکامل این خط را نادیده بگیرد و چیزی از خلاء خلق کند. درست مثل سورسبی که میگوید: «کاربران من دنبال فونت “اورجینال” نیستند، آنها دنبال فونت “خوب” هستند. من ترجیح میدهم کارم خوب باشد تا اینکه فقط جدید باشد.»

۴. تفسیر شخصی؛ جایی که کپی غیرممکن میشود
حتی زمانی که طراحان تلاش میکنند یک اثر تاریخی را دقیقاً بازسازی (Revive) کنند، باز هم نتیجه نهایی منحصربهفرد خواهد بود. در یک آزمایش جالب، از ۹۰ طراح خواسته شد تا از روی یک تصویر اسکن شدهی باکیفیت از حرف n، یک نسخه دیجیتال بسازند. نتیجه؟ هیچکدام از ۹۰ طرح شبیه هم نبودند!
هر طراح، انحنا، ضخامت و جزئیات را از فیلتر ذهن و چشم خود عبور میدهد. جرارد اونگر (Gerard Unger) فقید، تعریف میکرد که وقتی سعی داشت یک فونت تاریخی را بازسازی کند، متوجه شد که ناخواسته دارد آن را شبیه به سبک شخصی خودش طراحی میکند.
بنابراین، بسیاری از تایپهایی که در نگاه اول «شبیه هم» به نظر میرسند، در واقع تفسیرهای متفاوتی از یک سنت مشترک هستند. مثل نوازندگان مختلفی که یک قطعه موسیقی کلاسیک را مینوازند؛ نتها یکی است، اما اجرا و حس متفاوت است.

۵. مرز باریک بین الهام و سرقت
البته که نمیتوان منکر وجود کپیکاری محض شد. امروزه ابزارهای دیجیتال اجازه میدهند که فایلهای فونت به راحتی بازیافت و دستکاری شوند. اما باید بین «دزدی» و «گفتگو با تاریخ» تفاوت قائل شد.
طراحان بزرگ همواره سعی میکنند تعادلی بین گذشته و حال پیدا کنند. تلاش برای «نوآوری محض» (بدون توجه به گذشته) معمولاً به خلق فرمهای ناخوانا و بیمصرف منجر میشود، و تلاش برای «تکرار محض» گذشته نیز به رکود میانجامد.

نتیجهگیری برای کاربران و طراحان
دفعه بعد که با تایپفیسی روبرو شدید که حس کردید «شبیه قبلیهاست»، به جزئیات نگاه کنید. به نحوه اتصالها، به ریتم متن، به فضاهای منفی و به کارکرد آن فکر کنید.
طراحی حروف به ندرت دربارهی اختراعِ فرمهای جدید است؛ بلکه بیشتر دربارهی بهبود فرمهای موجود برای نیازهای امروز است. همانطور که پیتر بیلاک میگوید: «دشمنِ اصلی تاریخ، پایانِ پیشرفت است.» ما فرمهای گذشتگان را میگیریم، نه برای اینکه تکرارشان کنیم، بلکه برای اینکه آنها را صیقل دهیم و برای دنیای جدید آماده کنیم.
تنوع واقعی در تایپدیزاین، در تغییرات رادیکال و عجیب نیست، بلکه در ظرافتهای هوشمندانهای است که خواندن را برای ما لذتبخشتر میکند، حتی اگر در نگاه اول، همان الفبای همیشگی به نظر برسد.

