این مطلب اختصاص دارد به معرفی تایپفیس «نارنگی»؛ تایپفیسی که به گفته طراح آن، شکلگیریاش از مواجهه با دو مسئله آغاز شده است: حفظ روحیه و صمیمیت نوشتار دستی و تبدیل این کیفیت به یک سیستم تایپوگرافی کاربردی.
نارنگی پیشتر با نام «براش» در دومین هفته تایپ تهران معرفی شد و به عنوان فونت برگزیده این رویداد انتخاب شد. این پروژه در ادامه مسیر توسعه، از یک تجربه مبتنی بر حرکت قلممو فراتر رفت و به خانوادهای شامل ۹ وزن و دو استایل «نقطه» و نسخه وریبل تبدیل شد.
در ادامه، توضیحات طراح درباره ساختار، آناتومی و روند شکلگیری این تایپفیس را میخوانیم.

طراوت خطوط نرم در انضباط یک سیستم کاربردی؛ نگاهی به ساختار و آناتومی تایپفیس «نارنگی»
شکلگیری تایپفیس نارنگی حاصل مواجهه با دو چالش اساسی است: «حفظ روحیه و صمیمیت نوشتار دستی» و «انضباطبخشی به آن در قالب یک سیستم تایپوگرافی کاربردی». نتیجه، تایپفیسی است که زبان بصری خود را از حرکت آزاد قلممو میگیرد، اما برای رسیدن به یک خانواده قابل استفاده، این حرکت را در چارچوبی دقیق و کنترلشده بازتعریف میکند.

از حرکت قلممو تا ساختار حروف
نقطه آغاز نارنگی، ثبت حرکت قلممو و تلاش برای حفظ کیفیتهای حرکتی نوشتار دستنویس بود؛ ویژگیای که در فرم نهایی همچنان حضوری پررنگ دارد. با این حال، هدف نارنگی بازسازی یک نوشته آزاد و غیرسیستماتیک نبوده است. مسئله اصلی در فرایند طراحی، تبدیل این رفتارهای دستی به مجموعهای از فرمهای هماهنگ و قابل کنترل بوده؛ به شکلی که حروف، در کنار حفظ تفاوتها و ظرافتهای خود، از یک منطق مشترک پیروی کنند و در کنار هم یک خانواده کاربردی و منسجم بسازند.
در نگاه اول به حروف نارنگی، بیش از هر چیز لحن نرم و انحناهای سیال آن جلب توجه میکند. اما این نرمی حاصل حذف ساختار نیست؛ بلکه نتیجه کنترل و تنظیم مجموعهای از فرمهای منحنی در یک سیستم واحد است. حاصل، بافتی است که در کنار خوانایی، کیفیتی صمیمی و ریتمی نسبتاً سیال و شاعرانه پیدا میکند.
ویژگی «براش» بودن نارنگی یکی از منابع اصلی شکلگیری زبان فرمی تایپفیس است و اثر آن را میتوان در انحناها، اتصالات، ریتم حروف و حتی نحوه تنظیم وزنها دنبال کرد.

کشیدگی؛ عنصری برای تنظیم ریتم
یکی از شاخصترین ویژگیهای نارنگی، کشیدگیهای افقی در برخی حروف است. این کشیدگیها در ساختار تایپفیس نقش مشخصی دارند و بخشی از منطق تنظیم ریتم کلمات را بر عهده میگیرند.
استفاده از این کشیدگیها را میتوان از چند منظر بررسی کرد. نخست، تلاش برای بازتاب ساختار آوایی زبان فارسی در رفتار بصری حروف؛ دوم، استفاده از ظرفیت کشیدگیهای افقی در خط نستعلیق به عنوان منبعی برای ایجاد تنوع ریتمیک؛ و سوم، ایجاد تعادل در بافتی که تعداد زیادی منحنی و دور در حروف دارد.
این کشیدگیها همچنین در تنظیم نسبت میان فضای افقی و عمودی کلمه مؤثرند. در بعضی ترکیبها، افزایش طول افقی به ایجاد مکث و بازشدن بافت کمک میکند و مانع از آن میشود که مجموعه انحناها، کلمه را بیش از اندازه متراکم نشان دهد.
نکته مهمتر اینکه این رفتار در وزنهای مختلف ثابت باقی نمانده است. در وزنهای سبکتر، کشیدگیهای افقی حضور بیشتری دارند. این کشیدگیها در کنار منحنیهای متعدد حروف، نقش نوعی تعدیلکننده بصری را ایفا میکنند و به ایجاد تعادل در متن پیوسته کمک میکنند؛ بهخصوص در جایی که اگر فرمها بیش از حد فشرده شوند، پیوستگی بافت متن میتواند تحت تأثیر قرار بگیرد.
در وزنهای سنگینتر و بهویژه در کاربردهای تیتری، این کشیدگیها کاهش پیدا میکنند. کاهش کشیدگی در این وزنها باعث میشود کلمات فضای محدودتری اشغال کنند تا کاربر بتواند کلمات را در ابعاد بزرگتری استفاده کند.
این تغییر رفتار نشان میدهد که وزنهای نارنگی صرفاً نسخههای ضخیمتر و نازکتر یک فرم واحد نیستند. در هر وزن، نسبت میان ضخامت، عرض، فضای منفی، کشیدگی و ریتم کلمات دوباره تنظیم شده است؛ در نتیجه، هر وزن تا حدی منطق بصری متناسب با کاربرد خودش را دارد.

نرمی در برابر هندسه؛ جایگاه نارنگی در میان تایپفیسهای فارسی
بخش قابل توجهی از تایپفیسهای فارسی معاصر بر پایه ساختارهای هندسی، تناسبات کنترلشده و کاهش رفتارهای نوشتاری طراحی شدهاند. در این میان، نارنگی بخش مهمی از زبان بصری خود را از حرکت دست و کیفیتهای سیال نوشتار میگیرد. این تفاوت در نگاه اول در منحنیها و اتصالات حروف دیده میشود؛ عناصری که باعث میشوند بافت نارنگی، بهخصوص در وزنهای متوسط و سنگین، نسبت به بسیاری از فونتهای هندسی فارسی متحرکتر به نظر برسد.
با این حال، نارنگی در نقطه مقابل هندسه قرار نمیگیرد. آنچه در این تایپفیس اهمیت دارد، ترکیب این دو رویکرد است: حرکت و نرمی در سطح فرم، و نظم و کنترل در سطح سیستم.
به بیان دیگر، دستنویس بودن در نارنگی منبع شخصیت است، نه جایگزین ساختار. هدف، ساختن سیستمی است که بتواند حرکت را درون خود کنترل و تکرار کند.




