در سال ۱۳۹۵، روزرنگ گفتوگویی اختصاصی با نواب قزلباش، طراح و گرافیک، منتشر کرد. اکنون پس از گذشت چند سال، بازنشر این گفتوگو را به بهانه مرور دوباره دیدگاهها و تجربههای او در حوزه گرافیک تبلیغاتی و فرهنگی پیشِرو داریم.
یکی از عناصر اصلی و غیرقابلانکار در دنیای دیزاین، گرافیک و تبلیغات، «سفارشدهنده» است؛ چراکه بدون سفارشدهنده، اصولاً سفارشی برای طراحی شکل نمیگیرد. تفاوت بنیادین میان «گرافیک دیزاین» و «نقاشی» نیز تا حد زیادی از همین نقطه آغاز میشود.
گرافیک و تبلیغات بهطور جدی به حضور مشتری و سفارشدهنده وابسته است؛ چرا که اساس شکلگیری این حوزه، بر مبنای نیاز مخاطب برای معرفی و آگاهسازی جامعه نسبت به کالا یا فعالیت خود تعریف شده است. نیازی که طراحان گرافیک و مدیران تبلیغاتی را به یکی از اصلیترین حلقههای این چرخه بدل میکند.
در همین زمینه، گفتوگویی اختصاصی با نواب قزلباش انجام شد؛ نقطه آغاز آن، مجموعهی «آگهیهای بدون سفارشدهنده» اوست؛ حرکتی متفاوت و تجربهای خلاقانه که توجه بسیاری را به خود جلب کرد. در این گفتوگو، قزلباش به موضوعاتی همچون تبلیغات تجاری، گرافیک فرهنگی و دغدغههایش بهعنوان یک طراح پرداخته است.

ابتدا به سراغ تعریف کلى از مقولهى “تبلیغات خلاق” یا Creative Advertising برویم. اساسا چرا خلق یک تبلیغ خلاقانه و نوآور، کار راحتى نیست؟
– شاید بد نباشد که برای شروع تعریف کلیتری از “تبلیغات” داشته باشیم. چرا که به گمانم اگر تبلیغات را به درستى بشناسیم؛ بهتر مشخص خواهد شد که چرا خلق یک “تبلیغ خلاق” کار سختیست.
تبلیغات نیازمند این است که مجموعهاى از آگاهىها نسبت به یک مقوله شکل بگیرد تا بهدرستى بیانکننده و آگاهىبخش باشد. مخاطب، پیام، لحن، مدت زمان و تکنیک، همگى عناصر مهم این حرفه هستند. چه از لحاظ فرمى و چه از لحاظ محتوایى، باید مجموعهاى از عوامل در کنار هم قرار بگیرند تا یک تبلیغ موفق -نه لزوما خلاق- یا یک انتقال موفق پیام صورت بگیرد. حالا اگر مقولهى “خلاقیت” را هم به این مجموعه اضافه کنید با یک کیفیت متمایز روبهرو خواهید شد. مبحث خلاقیت، مبحثى دقیق، پیچیده و در عینحال گسترده است. براى رسیدن به خلاقیت در تبلیغات، روشهاى متفاوت و جذابی وجود دارد که بر اساس فاکتورهاى ذکر شده قبلى و مجموعهاى از آگاهىها بهدست مىآید. نکات مهمى در این بین هست که مىتوانم به آنها اشاره کنم. اول اینکه معمولا تبلیغات خلاق، کار یک نفر نیست مگر استثنایى وجود داشته باشد و فرد یا افراد فوقالعاده توانمندى باشند که بتوانند به تنهایى کار یک تیم را انجام دهند و نکته بعد اینکه این کار به زمان و تحقیق زیادی نیاز دارد و همه اینها در کنار هم باعث مىشود تا یک خروجی موفق تبلیغاتی به دست بیاید.
به نظر میرسد روند به سرانجام رساندن یک پروسهى خلاقانه در تبلیغات ایران، کار به مراتب سختترى است. کمى در این مورد توضیح بدهید. آیا مشکل از سطح سواد بصرى جامعه است یا میزان پایین اعتماد سفارشدهندگان به طراحان و تبلیغاتچىها؟
– فکر مىکنم هر دو موردى که گفتید مطرح است. اما من یک فاکتور سوم را هم به آن اضافه مىکنم و آن طراحان گرافیک یا سفارشگیرندگان هستند. فاکتور اول و دوم، بیشتر مرتبط با مباحث فرهنگی و اجتماعى کلان جامعه است که در کوتاهمدت و یا حتى میانمدت نمیتوان تاثیر چندانى بر آن گذاشت. پیشینهى تاریخى، فرهنگى و حتى بحث تربیتى تودههاى مختلف اجتماع در این دو دخیل هستند. اما در مورد فاکتور سوم، تبلیغاتچیها مىتوانند بیش از اینها تاثیرگذار باشند و به نظر من بخش اعظم عدم اعتماد سفارشدهندگان به خود ما طراحان گرافیک و سفارشگیرندگان برمىگردد. گمان مىکنم متاسفانه هنوز به میزان رضایتبخشی از تعامل و اعتماد دوجانبه نرسیدهایم و با اینکه این مساله، یک فرآیند دوسویه است، اما مسوولیت سفارشگیرندگان (طراحان گرافیک و تمامى فعالان صنف تبلیغات) به مراتب بیشتر و سنگینتر میباشد. مطمئن هستم که اگر این اتفاق بیفتد، ثمرهی آن منجر به خروجىهایى خواهد شد که سطح سواد بصرى جامعه را هم بالا میبرد. تصور مىکنم اینطور نیست که مردم ما با استعاره و مجاز و …. بیگانه باشند. تاریخ ما با ادبیاتى سرشار از کنایات و ایهام و استعاره عجین شده و سر طاقچهى هر خانهاى، دیوان شاعران و ادیبان بزرگ را میبینیم. بنابراین نمىتوان گفت که این مردم با لایههاى پنهان یک موضوع یا پیامهاى غیرمستقیم ارتباط برقرار نمیکنند. ولى اینکه ما چطور برخورد کردهایم که سطح سواد جامعه به اینجا رسیده است، مسالهی بزرگ و مهمى است که احتیاج به آسیبشناسى دارد. بنابراین به گمان من توپ را به زمین مردم نیندازیم. فکر مىکنم که همان مبحث سفارشدهنده و سفارشگیرنده مبحث به مراتب مهمترى است.

برویم سراغ مجموعهى “تبلیغات نرم و سخت” شما. فرق این دو در چیست؟
– این اسمیست که من روی این مجموعه گذاشتهام. آگهیهایی با محور موضوعات اجتماعى، فرهنگى که حامل پیامهای آموزشی، اعتراضی و فرهنگى در دل خود هستند؛ در دسته “تبلیغات سخت” قرار میگیرند. اما “تبلیغات نرم” بیشتر مرتبط به برندها و نامهاى تجارى و تولیدکنندگان محصول هستند. البته این تعریف به این معنى نیست که تبلیغات سخت، برند ندارند. مثلا برندهایى همچون amnesty و unicef در زمینه حقوق بشر و آموزشهای اجتماعی فعالیت میکنند و بسیار شناخته شده هستند. همچنین پیش آمده که یک برند کاملا تجاری به دنبال ارایه یک پیام کاملا اجتماعى بوده است.
در این مجموعه، حسى که تبلیغات نرم -به لحاظ نوع پیام- در مخاطب ایجاد مىکند، طنز شیرینى در دل خود نهفته دارد. اما تبلیغات سخت، معمولا طنزی گزنده و حتى تلخ دارند.
ایدهى کلى تبلیغات بدون سفارشدهنده از کجا مىآید؟
– من به یک سرى از برندها علاقه دارم و تبلیغاتشان را دنبال مىکنم. حتى برندهاى مورد علاقه دوستان، خانواده و همکارانم هم مورد توجه من هستند. مثلا شکلات صبحانه Nutellaبراى تعداد زیادى از اطرافیانم محبوب و دوست داشتنىست که براى من جالب توجه است. بعضى دیگر از برندها مورد استفاده من نیستند اما به آنها علاقهمندم. مشهور بودن برندها، اصلىترین دلیل انتخاب این سفارشدهندگان فرضی برای خلق این آگهیهاست، چرا که وقتى پیامى مىفرستم دیگر نیازى به جستجوی آن برند و ویژگی محصولش توسط مخاطب نباشد و بیننده به سرعت پیام مورد نظر را دریافت کند. در مورد آگهىهاى اجتماعى هم به دلیل اینکه موضوعی مشخص و بهروز و در ذهن مردم ثبت شده است؛ معمولا انتقال پیام راحت اتفاق مىافتد.
بنابراین علاقه من به برندها، شهرت و اعتبارشان و همینطور وقایع و اتفاقات اجتماعى، سیاسى جامعه، دلیل و بهانه اصلى من براى پرداختن به تبلیغات بدون سفارشدهنده است. البته گاهى هم مزیت یا خصیصه یک محصول بهانه خوبیست براى اینکه یک آگهی براى آن کار کنم. یا حتى تصویرى که آن برند در ذهن مخاطب از خودش ساخته است . مثلا استراتژی کلی برند dove در تبلیغاتش بر این بنا شده که همه افراد زیبا هستند و زیبایی بیشتر از آنکه یک مزیت باشد، یک خصیصه است. بنابراین وقتى به مناسبت روز ولنتاین با آگهی i dove you روبهرو مىشویم، این شعار برآمده از همان استراتژى برند است که مىگوید: “زیبایى یک ویژگی همگانی است، همان گونه که عشق” و با این تعریف ملاک زیبایى را اصالت شخص قرار مىدهد، درست مثل عشق ورزیدن.


پس در واقع این برندها بودند که باعث شدند شما به چنین ایدهاى فکر کنید.
– دنیاى برندها براى من بسیار جذاب و هیجانانگیز است؛ اما دلیل اصلی، علاقهی مفرط من به تبلیغات خلاق است. این نکته را هم اضافه کنم که من برخلاف آنچه خیلى از طراحان گرافیک حوزه فرهنگى سعى در القاى آن دارند؛ معتقدم آنچه که مىتواند باعث رشد و شکوفایى جامعه شود برندها هستند، چرا که اصلیترین پشتوانه اقتصاد جوامع امروزی، برندها هستند. معضلاتی مانند: رکود اقتصادی، اشتغال، نبود ثبات اجتماعى، ضعف صادرات، ارز و … همه از این نشات مىگیرند که ما در کشورمان برند نداریم. یعنى مىخواهم بگویم برخلاف تعاریف معمول که تبلیغات تجاری را باعث مصرفزدگى، افزایش اختلاف طبقاتی،کاپیتالیسم و … میداند، اتفاقا اگر برندها کارکرد و جایگاه اصلی خودشان را پیدا کنند، نه تنها مسوولیت اجتماعى خود را به خوبى انجام میدهند؛ بلکه باعث خواهند شد که شریانهاى اقتصادى جان بگیرد، مناطق محروم به توسعه برسند، آموزش، اقتصاد، اشتغال و در مجموع، جامعه دچار ثبات و رشد شود. ضمن اینکه در نهایت، اتفاق بزرگترى خواهد افتاد و آن حق انتخاب است. به عنوان مثال کشور کره جنوبى با موفقیت خود در صنعت اتومبیل، فرصت انتخاب را ابتدا برای مردم خود ایجاد کرده است. با حضور رقابتی برندهاى بزرگی همچون kia، hyundai و ssangyong علاوه بر ایجاد اشتغال، ارزآوری و توسعه صنعتی، سطح رفاه و امنیت اجتماعی مردم این کشور هم ارتقا یافته است. منظورم این است که اگر سازوکار اقتصادى به خوبى پرورش پیدا کند، رقابت حرفهاى و افزایش کیفیت شکل مىگیرد که در نهایت به سود همه اقشار جامعه است.

هدف اصلى شما از شروع و استمرار این گونه تبلیغات چیست؟
– اگر جبهه گیرى نشود دلیل اصلى، خلا بزرگى است که به واسطهى توجه بیش از حد به گرافیک فرهنگی و کمکارى طراحان تجارى ایجاد شده است. حرف من این است که آثاری با کارکرد اجتماعى، صرفا لازم نیست پوسترهایى باشند که اسم “فرهنگى” بر روى آنهاست. چرا که یک برند “تجارى” هم مىتواند به واسطه نفوذ خود در بین تودههاى مردم، کار فرهنگى انجام دهد و اتفاقا خیلى بیشتر و بهتر هم دیده شود. مثلا بعید است یک پوستر تئاتر، هرگز در یک شهر یا روستاى کوچک دیده شود؛ اما بستهبندى یک صابون یا آگهی یک بانک تا دوردستترین نقاط خواهد رفت و تاثیر خودش را خواهد گذاشت.
درباره راههاى رسیدن به ایدهى خلاق صحبت کنیم. آیا تکنیک ویژهاى براى ایدهپردازى و رسیدن به یک نتیجه درخشان وجود دارد؟
– بخشی از این کار، تکنیک است. کسانى که به صورت تخصصى اینکار را انجام مىدهند با این روشها آشنا هستند که البته چیز چندان پیچیدهاى نیست و با مطالعهى کتابهاى تخصصى یا سرچ در اینترنت هم مىتوان با این تکنیکها آشنایى پیدا کرد.
اما من به تجربه، سه روش را در این زمینه موفقتر دیدم که البته شخصى نیستند. تکتک این روشها مىتوانند بسیار عمیق بوده و بسط و گسترش پیدا کنند. یکى از بهترین تکنیکها، طوفان فکرى یا Brainstorming است. معمولا یک گروه متخصص دور هم جمع مىشوند و براساس یک بریف مشخص از سفارشدهنده، شروع به ایدهپردازى مىکنند. افراد حاضر معمولا طراح گرافیک، مدیرخلاقیت، مدیرهنرى، کپىرایتر و گاهی اوقات استراتژیست هستند. تکنیک بعدى که کمتر شناخته شده gordon نام دارد که تکنیک فوقالعاده جذابى است. در تکنیک گوردون، تنها مدیرخلاقیت از اصل موضوع مطلع بوده و ایدهپردازی از طریق یک مسیر غیرمستقیم به نتیجه مىرسد. به عنوان مثال شما مىخواهید تبلیغى براى یک کرم مرطوبکننده با رایحه هلو کار کنید. در این بخش مدیرخلاقیت بدون اینکه چیزى درباره کرم مرطوبکننده بگوید، از طراحان و ایدهپردازان مىخواهد که درباره هلو حرف بزنند. بعد احتمالا راجع به میوهها، فصل تابستان، رطوبت، مناطق استوایى و شاید مناطق حاره صحبت خواهد شد. در ادامه، این صحبتها به مناطق خشک، کویر و خشکى مىرسند. در این میان، تضادها، تقابلات و درهم تنیدگىها منجر به جرقههایى مىشود که اگر صیاد خوبى حضور داشته باشد؛ این ایدهها را صید مىکند. تکنیک سوم که بیشتر شخصیست تا جمعى، نقشهی ذهن یا mindmapping نام دارد. من معمولا از این تکنیک استفاده مىکنم؛ چرا که شخصا آدم خیالپردازى هستم و مرتب درحال فکرکردن به همهچیز. فرقى نمیکند که زیر دوش باشم یا در تاکسى یا پشت چراغ قرمز و یا حتى در خواب! همیشه ذهنم درگیر است و به واسطهى علاقهاى که به این کار دارم؛ بسیار لذت مىبرم از اینکه یک بریف به خودم بدهم و بعد شروع کنم به فکرکردن که اگر چنین سفارشى مىگرفتم چه مىکردم؟ گاهى، مدتها به یک موضوع فکر مىکنم. اگر تکنیک نقشهی ذهن با این تجربه همراه شود که شما بتوانید خودتان را در قالب شخصیتهاى مختلف قرار دهید؛ نتیجه به مراتب درخشانتر مىشود. مثلا اینکه من بتوانم یک نواب پرهیجان باشم، یک نواب خانهدار باشم، یک نواب شکمو و یا یک نواب سالخورده باشم؛ همه و همه من را به یک نتیجه بهتر مىرساند.

تکنیک نقشه ذهن به چه صورت عمل مىکند؟
– در ابتدا نقشهی ذهن بیشتر مورد استفادهى دانشجویان و مهندسان طراحیصنعتى بود اما به دلیل کارآمد بودن توانست در بسیاری از حوزهها خود را مطرح کند. این تکنیک به این صورت عمل مىکند که براى یک موضوع یا محصول، یک سرى مشخصات استخراج مىکنید. بر اساس این مشخصات، تعدادی جمله شکل مىگیرد و براساس این جملات، کلیدواژهها یا keyword به وجود مىآیند. بعد مىتوانید شروع به سرچ در مورد این واژهها کنید یا از تیم متخصص بخواهید که یک جلسهى brainstorming داشته باشید. کمکم کلیدواژهها شروع به رشد و گسترش میکنند. این مرحله مهم که develop نام دارد باعث رسیدن شما به یک سرى تصاویر مرتبط شده و این تصاویر منجر به visual و keyvisual مىشوند. در نهایت همهچیز حول این تصاویر و ایدهی اصلی، شکل نهایى به خود مىگیرد.
تکنیک مایند مپینگ همیشه با کلمات، گسترش پیدا نمیکند. بعضی وقتها ممکن است شما با اسکیس و خطخطیهایی شروع به گسترش دادن هستهی مرکزی کنید و از فرمها یا مفاهیم مشابه با اسکیس اولیه به تصاویر و المانهای جدیدی دست پیدا کنید.
بنابراین معمولا ترتیب و توالی این مساله به این صورت است که تصویر (ویژوال) و شعار (وربال) از مسیری مشترک و واحد پیش میرود؛ اما ممکن است نتایج متفاوتی بر اساس اولویت انتخاب تصویر یا شعار رقم بخورد.

ممکن است برای روشنتر شدن تکنیک نقشهی ذهن یک مثال بیاورید؟ مثلا موضوع سالمند را با این تکنیک چگونه بررسی میکنید؟
– خب ممکن است یک نفر این مقوله را سن ببیند، یک نفر مرگ، یک نفر ناتوانی. اما اینها چیزهایی هستند که ما به صورت معمول میبینیم. حالا بیایید از یک دریچه دیگر به سالمند نگاه کنیم. اینکه کوه چهقدر سالمند است؟ درخت و جنگل چهقدر؟ طبیعت؟! و خدا! حتی به خدا فکر کنیم و آن موقع است که معانی و مفاهیم را از روزنهی جدیدی میبینیم. آن وقت است که سالمند بیشتر از اینکه ضعیف باشد، دارای حرمت و ارزش میشود.
یک نگاه دیگر این است که چرا سالمند را با فاکتور سن بسنجیم؟ سخن مشهوری است که گمانم “چارلز بوکوفسکی” گفته: “گاهی آدم دست به خودکشی میزند، نه اینکه تیغ بردارد و رگش را بزند؛ نه! قید احساسش را میزند.” به این فکر کنیم که هر آدمی بدون قلب و احساس و عشق، سالمند است و این مساله لزوما ربطی به سن ندارد.
شاید سالمند برای من یک تجربهی انتزاعی باشد چون تجربهاش نکردهام. اما با تغییر زاویهی دید یا تغییر پرسپکتیو، ممکن است برای هر اتفاق به زعم ما انتزاعی هم، جریانات جالبی شکل بگیرد. مثلا تصور کنیم آدمها بر خلاف انتظار متولد بشوند. یعنی به جای کودک و نحیف و لطیف، پیر و فرتوت به دنیا بیایند و بر خلاف طبیعت، سنشان کم و کمتر شود و این بار به جای اینکه از ناتوانی کودکی به ناتوانی سالمندی برسند، از ناتوانی سالمندی به ناتوانی کودکی برسند! میبینید؟ اول و آخر کار تفاوتی ندارد! هردو با ناتوانی شروع و به اتمام میرسند؛ اما این شکستن عادتها و تغییر نگاه ما به مقولهای که به شدت معمول است، به همین سادگی میتواند تبدیل به یک شاهکار سینمایی شود: “مورد عجیب بنجامین باتن” اثر “دیوید فینچر”
ایدهها به همین صراحت و شاید به همین سادگی شکل میگیرند، فقط کافیست آنها را جدی بگیریم.

معمولا بعد از پیداکردن ایده به سراغ برندها میروید یا برعکس بعد از انتخاب برندها ایدهپردازی میکنید؟
– خب معمولا آن برند، یک جایی در ذهنم هست. اما راستش گمان میکنم آن فرآیندی که برایم اتفاق میافتد کمی بیمارگونه است! به شکل بسیار عجیبی نام برندها و ویژگی اصلی محصولاتشان در خاطرم وجود دارد و مرتب در حال بازیهای ذهنی با آنها هستم. مثلا به طور قطع میدانم که روزی برای “تاید” طرحی خواهم زد، اما نمیدانم چهوقت. میدانم که زمانش خواهد رسید. همینطور برای “کاترپیلار” یا “نایک”.
بنابراین برندها در ذهن من حضور دارند. اما اینکه چه زمانی این اتفاق میافتد بستگی به رویدادهای مختلفی دارد. مثلا صحنهای را در خیابان میبینم که برایم الهامبخش است یا خواندن یک بیت شعر یا یک داستان یا حتی برشی از یک فیلم. این اتفاق ممکن است به لحاظ فرمی روی بدهد. مثلا گاهی از همنشینی اجسام در کنار هم یا مثلا در نقش کاشیها چیزی میبینم که با خودم میگویم: پیام این تصویر چه میتواند باشد؟ و سوال بعد این است که این پیام با کدام برند مرتبط است؟
حالت دوم این است که از یک پیام همه چیز شکل میگیرد، چرا که میدانم باید برای فلان اتفاق کاری انجام دهم. مثلا فاجعه مرگ سربازهایی که اخیرا قربانی شدند؛ یا روز مادر یا شروع سال جدید. این مسیر به مراتب مشکلتر است تا کار به پختگی لازم برسد. اما گاهی هم به خوبی همهچیز شکل نهایی به خود میگیرد. مثلا آگهی Victoria’s Secret در جریان ایدهپردازی برای سفارش دیگری شکل گرفت؛ اما در نهایت متوجه شدم ضربالمثلی که در ایران استفاده میشود تا چه حد با نام این برند هماهنگی مطلوب و دقیق دارد.

در واقع انگار ذهن شما بر روی این دغدغه کوک شده است، نه؟
– همینطور است. در واقع تمام ساعات غیرکاریام هم قلاب ماهیگیریام را جمع نمیکنم و حواسم به قلاب هست.
تا جایى که مىدانم علاقهى ویژهاى به ادبیات و شعر دارید. آیا مطالعه و شناخت دنیاى ادبیات، تاثیر مستقیمى بر این مجموعه داشته است؟
– در بعضی از این آگهیها به طور مستقیم با ایجاز یا استعاره سروکار داریم. اما به طور کلی فکر میکنم کسی که نگاه استعاری یا شاعرانه به پیرامون خود دارد، راحتتر میتواند در دنیای تبلیغات موفق عمل کند. چرا که اگر نگاه تو اینگونه باشد؛ جهان را با زیبایی و اعجاز بیشتری خواهی دید و علاوه بر این، به بروز خلاقیت شما کمک ویژهای خواهد شد.
اعتراف میکنم که تا حدود ۵ سال قبل، من یک طراح فرهنگی صرف بودم و تقریبا هیچ کار تجاری انجام نمیدادم. از همان زمان کمکم با این حیطه آشنا شدم. اتفاقا هرچه از دنیای تبلیغات بیشتر بد شنیدم، بیشتر جذبش شدم؛ چرا که مقولهای بسیار عمیق، پیچیده و سنجیده به نظرم میرسید. مقولهای که با تودهی عظیمی از مخاطبان و بودجههای کلان سروکار دارد و کوچکترین اشتباهی میتواند تیر آخر باشد. بنابراین نیاز مبرمی به آگاهی، تسلط و دانش دارد؛ به یک نگاه جامع الاطراف. در نتیجه مطالعه در تمامی زمینهها از جمله ادبیات، تاثیر فوقالعادهای در این زمینه دارد. به نظر من هر شخص باید با توجه به علاقهمندیهایش وارد این کار شود. اگر به سینما علاقهمند است از طریق آن تبلیغات را یاد بگیرد. اگر آشپز ماهریست به خوبی میتواند از فرمهای جذاب میوهها و سبزیجات استفاده کند و به ایدههای خلاقانه برسد.
به همین خاطر است که در سری اول این مجموعه، چیزی که بیشتر میبینید؛ کلمه است. کشفهایی که با فرم و مفهوم کلمات ایجاد شدهاند. راستش شعر و ادبیات من را دلگرم میکند و حسوحال خوشایندی که در خود دارند حالم را خوب میکند.
کمى درباره تاثیر این مجموعه در مقولهى personal branding شما صحبت کنیم.
– صادق نیستم اگر بگویم که مبحث personal branding به پیشرفت و تداوم این مجموعه کمک نکرد. در واقع استقبال از این طرحها باعث شد که من به ادامهی این مسیر تشویق شوم. چندان اهل خودنمایی و مطرح شدن کاذب نیستم؛ اما اینجور مطرح شدن را دوست داشتم چرا که در آن متانتی میدیدم که جالب بود. قرار نبود با آن حق کسی را پایمال کنم، بزرگنمایی کنم یا مجیز کسی را بگویم.

و به عنوان سوال آخر، تبلیغات خلاق بدون سفارشدهنده چه دستاوردى مى تواند داشته باشد؟
– برای خودم احتمالا این دستاورد را دارد که در کار حرفهای قویتر شوم. اینها همه تمرینهاییست برای قبل از مسابقه. من فکر میکنم ورزشکاری که قرار است در مسابقات جهانی یا المپیک شرکت کند (که همان سفارشات و کمپینهای واقعی است) باید بدن ورزیده و ذهن آمادهای داشته باشد. به نظرم، اینکه همواره تکنیکهای مختلف در ذهن شما باشد و همیشه و هرلحظه آماده باشی که با سفارشات روبهرو شوی؛ بسیار مهم است. از طرفی مواجه شدن با برندهای بزرگ – هرقدر مجازی و غیرواقعی- باعث میشود تا دیگر نگران رویارویی و کارکردن برای نامهای بزرگ نباشی. بنابراین گمان میکنم که اگر روزی، ژیلت یا نوتلا یا هر برند معتبر دیگری به من سفارش کار بدهد؛ با تصور اینکه قبلا برایش کار کردهام؛ دیگر جایی برای نگرانی وجود ندارد.
از طرف دیگر، فکر میکنم مجموعهای در حال شکل گرفتن است که امیدوارم اتفاقات بهتری برایش بیفتد. برنامهی من این بود که بیست آگهی اول به مرور منتشر شوند و بیست آگهی دوم کمتر دیده شوند تا بهطور همزمان و یکجا، در قالب یک نمایشگاه بهطور کامل نمایش داده شوند. امیدوارم روزی این اتفاق بیفتد. شاید یک نمایشگاه اختصاصی تبلیغات تجاری سوژه جذابی برای مخاطبان باشد و همه شاهد این باشیم که تبلیغات تجاری هم میتواند پیام مثبت، امیدبخش و سازنده بدهد و اینکه در نهایت این اتفاق برای مخاطب، سفارشدهنده، طراح گرافیک و حتی عموم مردم لذت بخش باشد.










