مغازه شبانه در صوفیه در مجموعه تصویرسازی شهری فیلیپ لیندمن

صوفیه بعد از نیمه‌شب؛ تصویرسازی شهری فیلیپ لیندمن

یک شهر در طول روز چهره‌ای آشنا دارد؛ خیابان‌ها، ساختمان‌ها، مغازه‌ها و آدم‌هایی که در رفت‌وآمدند. اما با تاریک شدن هوا، همین عناصر ساده می‌توانند معنای دیگری پیدا کنند. نور ویترین‌ها پررنگ‌تر می‌شود، خیابان‌های خلوت حال‌وهوای متفاوتی پیدا می‌کنند و مکان‌هایی که در طول روز عادی به نظر می‌رسند، ناگهان می‌توانند مرموز، غریب یا حتی کمی وهم‌آلود به نظر برسند. فیلیپ لیندمن، تصویرگر اوترختی، در پروژه جدید خود دقیقاً روی همین فاصله میان شهرِ آشنا و شهرِ شبانه دست گذاشته است.

لیندمن برای نمایشگاه انفرادی جدیدش در صوفیه، مجموعه‌ای از نقاشی‌های دیواری، نقاشی‌ها، مجسمه‌ها، یک تابلوی نئون، شمع‌های دست‌ساز و حتی یک بطری آبجو با برچسب اختصاصی ساخت؛ مجموعه‌ای که تماماً حول زندگی شهری پس از تاریکی شکل گرفته است. نکته جالب این است که او برای آماده‌سازی این نمایشگاه کمتر از دو هفته فرصت داشت و در طول این مدت گاه روزهایی تا ۱۴ ساعت کار می‌کرد.

اما ارزش این پروژه فقط در سرعت اجرا یا حجم بالای آثار آن نیست. چیزی که «Open ۲۴/۷» را برای بحث درباره تصویرسازی شهری جذاب می‌کند، شیوه‌ای است که لیندمن با استفاده از چند نشانه ساده، یک شهر را نه به‌عنوان یک مکان جغرافیایی، بلکه به‌عنوان یک تجربه و حال‌وهوا بازسازی می‌کند.

صوفیه‌ای که بعد از تاریکی تغییر می‌کند

در تصاویر لیندمن خبری از یک بازنمایی دقیق و مستند از صوفیه نیست. او به جای آنکه بخواهد بناهای شاخص یا معماری معروف شهر را ثبت کند، سراغ نشانه‌هایی رفته که زندگی شبانه را شکل می‌دهند: مغازه‌های شبانه، آدم‌هایی که بیرون هستند، رقصنده‌ها، نوشندگان، گردشگرانی که راه خود را گم کرده‌اند و البته گربه‌های خیابانی. این عناصر در کنار تأثیراتی از فولکلور بلغاری، شهری خیالی و در عین حال قابل‌شناسایی می‌سازند.

فضای کلی آثار نیز میان دو حس حرکت می‌کند؛ چیزی میان یک شب شاد و یک اتفاق ناخوشایند. خود فضای نمایشگاه به‌عنوان محیطی «میان خماری و تسخیرشدگی» توصیف شده و این دوگانگی در تصاویر نیز حضور دارد. رنگ‌های گرم، فیگورهای ساده‌شده، گربه‌ها، نورهای مصنوعی و موقعیت‌های عجیب، همه کمک می‌کنند صوفیه در این پروژه بیشتر شبیه خاطره‌ای از یک شب باشد تا تصویری دقیق از یک شهر.

این نکته یکی از ویژگی‌های مهم پروژه است: لیندمن نمی‌خواهد ثابت کند صوفیه دقیقاً چنین شکلی دارد؛ او می‌خواهد نشان دهد یک شهر در ذهن انسان چگونه می‌تواند شکل بگیرد. در نتیجه، شهر از مجموعه‌ای از واقعیت‌های عینی به مجموعه‌ای از نشانه‌های ذهنی تبدیل می‌شود.

از جزئیات روزمره تا یک جهان تصویری

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این پروژه، انتخاب جزئیات است. مغازه شبانه، گربه خیابانی، کفش‌های چوبی، یک عینک جا مانده یا شخصی که در خیابان سرگردان است، به‌تنهایی عناصر بسیار معمولی هستند. اما وقتی این عناصر در یک سیستم تصویری مشخص کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، دیگر فقط «جزئیات» نیستند؛ بخشی از داستان می‌شوند.

لیندمن حتی جزئیاتی را در فضای نمایشگاه پنهان کرده که ممکن است بسیاری از مخاطبان متوجه آنها نشوند. کفش‌های چوبی با بندهای شناور در بخش‌های مختلف تکرار می‌شوند و در کنار عینک‌های گمشده، به نشانه‌هایی از یک روایت بزرگ‌تر تبدیل می‌شوند؛ روایتی که تصویرگر آن را کامل توضیح نمی‌دهد و بخشی از آن را به تخیل مخاطب واگذار می‌کند.

اینجاست که تصویرسازی شهری از نمایش مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و خیابان‌ها فاصله می‌گیرد. تصویرگر مجبور نیست همه‌چیز را نشان دهد. کافی است چند نشانه درست را انتخاب کند؛ نشانه‌هایی که بتوانند حس یک مکان را منتقل کنند. در این روش، حذف کردن به اندازه اضافه کردن اهمیت پیدا می‌کند. شهر نه با تمام جزئیاتش، بلکه با انتخاب چند عنصر معنادار ساخته می‌شود.

گربه‌های خیابانی در آثار تصویرسازی شهری فیلیپ لیندمن

چرا تصویرسازی شهری با «ثبت شهر» فرق دارد؟

اگر قرار باشد یک شهر را صرفاً ثبت کنیم، احتمالاً سراغ دوربین، نقشه یا طراحی دقیق معماری می‌رویم. اما تصویرسازی امکان دیگری در اختیار هنرمند می‌گذارد: تفسیر.

یک تصویرگر می‌تواند تصمیم بگیرد کدام ساختمان حذف شود، کدام رنگ بیش از حد واقعی شود، یک شخصیت چقدر بزرگ یا کوچک باشد، نور از کدام قسمت وارد تصویر شود و چه چیزی در پس‌زمینه باقی بماند. همین تصمیم‌ها هستند که یک تصویر شهری را از یک بازنمایی ساده جدا می‌کنند.

در پروژه لیندمن، صوفیه بیشتر از آنکه یک «موقعیت مکانی» باشد، یک وضعیت ذهنی است. او حتی پیش از سفر به بلغارستان، ساختار جهان تصویری پروژه را طراحی کرده بود؛ در حالی که خودش پیش از آن هرگز به بلغارستان نرفته و شناخت مستقیمی از صوفیه نداشت. به گفته او، این وضعیت شبیه پیش‌بینی تصویری از شهری بود که قرار بود بعداً آن را با واقعیت مقایسه کند. جالب اینکه واکنش مخاطبان محلی نشان داد آنها نیز عناصر و حال‌وهوای آشنایی را در این برداشت پیدا کرده‌اند.

این اتفاق نشان می‌دهد تصویرسازی شهری لزوماً به معنای بازسازی دقیق یک مکان نیست. گاهی یک تصویر می‌تواند بدون دقت جغرافیایی، از نظر احساسی به یک شهر نزدیک شود.

تصویرسازی شهری فیلیپ لیندمن از خیابانی در صوفیه در ساعات پایانی شب

چرا شهرهای معمولی برای تصویرسازی جذاب‌اند؟

در بسیاری از تصاویر شهری، بناهای مشهور و نقاط توریستی نقش اصلی را دارند؛ چیزهایی که در نگاه اول به مخاطب می‌گویند با چه شهری روبه‌رو است. اما زندگی واقعی شهر معمولاً در جای دیگری اتفاق می‌افتد: مغازه‌ای که شب‌ها باز است، خیابانی که مردم از آن عبور می‌کنند، گربه‌ای که کنار یک ساختمان پرسه می‌زند یا پنجره‌ای که در نیمه‌شب هنوز روشن است.

لیندمن به جای استفاده از نشانه‌های کلیشه‌ای، از همین بخش‌های کوچک‌تر استفاده می‌کند. نتیجه هم شهری است که می‌توان آن را از طریق تجربه‌های روزمره شناخت، نه فقط از طریق معماری یا جاذبه‌های معروف.

این رویکرد برای تصویرسازی معاصر اهمیت زیادی دارد. شهرها فقط مجموعه‌ای از ساختمان‌ها نیستند؛ مجموعه‌ای از رفتارها، نورها، صداها، خاطرات و اتفاقات کوچک‌اند. بنابراین اگر تصویرگر بتواند به جای «چهره شهر»، به «رفتار شهر» نگاه کند، امکان ساختن روایت بسیار شخصی‌تری به وجود می‌آید.

در واقع، شاید یک مغازه ۲۴ ساعته بتواند بیشتر از یک بنای تاریخی درباره زندگی شبانه یک شهر حرف بزند. یک گربه خیابانی می‌تواند بخشی از هویت یک محله را منتقل کند و یک خیابان خالی، بدون حضور هیچ ساختمان شاخصی، حس خاصی از یک شهر را در ذهن مخاطب ایجاد کند.

جزئیات یک اثر از مجموعه تصویرسازی شهری فیلیپ لیندمن

کمتر از دو هفته برای ساختن یک شهر

بخش دیگری از پروژه لیندمن به فرایند تولید مربوط می‌شود. او برای آماده‌سازی نمایشگاه کمتر از دو هفته زمان داشت؛ اما این زمان کوتاه به معنای شروع بدون برنامه نبود. بخش قابل‌توجهی از جهان پروژه پیش از رسیدن او به صوفیه طراحی شده بود و سپس مرحله تولید با سرعت بسیار بالا پیش رفت. روزهای کاری گاهی تا ۱۴ ساعت ادامه پیدا می‌کرد و صبح‌ها به نقاشی دیواری و ادامه روز به کارهای نمایشگاه اختصاص داشت.

با این حال، این فشار زمانی فقط یک نکته پشت‌صحنه نیست. محدودیت زمانی می‌تواند روی زبان بصری اثر هم تأثیر بگذارد. وقتی فرصت برای اصلاح بی‌نهایت وجود ندارد، بخشی از تصمیم‌ها باید سریع‌تر و غریزی‌تر گرفته شوند. شاید به همین دلیل است که لیندمن در پایان این پروژه از تغییراتی در فرایند شخصی خودش صحبت می‌کند؛ از دستی آزادتر و رابطه گسترده‌تر با رنگ، به‌خصوص وقتی قرار است رنگ روی سطحی به طول ۱۴ متر کار کند، نه فقط روی یک بوم کوچک.

این بخش از پروژه یادآوری می‌کند که سرعت همیشه دشمن کیفیت نیست. گاهی محدودیت می‌تواند هنرمند را مجبور کند زودتر تصمیم بگیرد، از وسواس‌های غیرضروری عبور کند و بیشتر به زبان شخصی خود اعتماد کند.

زندگی شبانه شهر در پروژه تصویرسازی شهری فیلیپ لیندمن

تصویرسازی شهری؛ وقتی مکان تبدیل به شخصیت می‌شود

اگر بخواهیم پروژه فیلیپ لیندمن را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بهتر باشد بگوییم او تلاش نکرده صوفیه را تصویر کند؛ تلاش کرده «صوفیه‌ای» بسازد که مخاطب بتواند آن را حس کند.

این تفاوت ظریفی است، اما برای تصویرسازی شهری اهمیت زیادی دارد. یک شهر زمانی در تصویر زنده می‌شود که فقط قابل‌شناسایی نباشد، بلکه شخصیت پیدا کند. این شخصیت می‌تواند از نور یک مغازه، رنگ دیوارها، آدم‌هایی که شب‌ها در خیابان هستند، حیوانات شهری یا حتی اشیایی که ظاهراً هیچ اهمیت خاصی ندارند شکل بگیرد.

در «Open ۲۴/۷» حتی آثار جانبی نمایشگاه نیز بخشی از همین جهان هستند. دو حلقه انیمیشن که با همکاری Lobster Studio ساخته شده‌اند، به فلیپ‌بوک‌های محدود و چاپ‌های Giclée تبدیل شده‌اند و از طریق واقعیت افزوده جان می‌گیرند. به این ترتیب، مرز میان تصویر، شیء و فضای نمایشگاه هم کم‌رنگ‌تر می‌شود.

شاید مهم‌ترین درس این پروژه برای تصویرگران این باشد که برای ساختن یک شهر، لازم نیست همه شهر را نشان داد. کافی است چند نشانه درست را پیدا کرد و آنها را در کنار یک زبان بصری منسجم قرار داد. وقتی این اتفاق بیفتد، مکان دیگر فقط پس‌زمینه داستان نیست؛ خودش به یکی از شخصیت‌های اصلی تصویر تبدیل می‌شود.

اگر دوست دارید آثار بیشتری از فیلیپ لیندمن ببینید

فیلیپ لیندمن علاوه بر پروژه‌های نمایشگاهی، روی تصویرسازی، نقاشی دیواری و پروژه‌های شخصی متعددی کار می‌کند. برای مشاهده آثار بیشتر، پروژه‌های جدید و اخبار نمایشگاه‌های او می‌توانید به وب‌سایت رسمی این هنرمند مراجعه کنید:

وب‌سایت رسمی فیلیپ لیندمن