در صنایعی که معمولاً به جوانترها میدان میدهند، عصر هوش مصنوعی ممکن است جایگاه حرفهایهای باتجربه را تقویت کند.
تبلیغات را جوانها میسازند و برای جوانها میسازند. این تصور رایج، پشتوانه آماری هم دارد. اداره آمار کار ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ گزارش داد که میانگین سنی نیروی کار صنعت تبلیغات ۳۹ سال است؛ درحالیکه این رقم برای کل نیروی کار ۴۲ سال بود. از سوی دیگر، برآورد مرکز پژوهشهای تبلیغات جهانی (WARC) نشان میدهد تنها ۵ تا ۱۰ درصد بودجههای تبلیغاتی به مخاطبان مسنتر اختصاص پیدا میکند.
امروز برندها روی مشتریان نسل Z تمرکز کردهاند و شرکتهای تبلیغاتی نیز بهدنبال جذب نیرو از همین نسل هستند؛ آن هم در پلتفرمهای جدیدتری مانند تیکتاک. با ورود نسل تازه، کسانی که دوره قبلی صنعت را ساختهاند، بهتدریج به حاشیه رانده میشوند. حالا که هوش مصنوعی تقریباً بر تمام جنبههای این صنعت تأثیر گذاشته، طبیعی است تصور کنیم این فناوری نیز نسل تازهای از سازندگان تبلیغات و مخاطبان آنها را به میدان خواهد آورد.
بیشتر بخوانید: تفاوت مدیر هنری و مدیر خلاق؛ دو نقش کلیدی در عصر هوش مصنوعی
اما لزوماً چنین نیست.
برخی از جذابترین هنرمندانی که در کارشان از هوش مصنوعی استفاده میکنند، الزاماً جوانانی نیستند که بهتازگی از دانشگاه فارغالتحصیل شدهاند. در میان آنها، طراحان باسابقه بازی، هنرمندان جلوههای بصری (VFX)، طراحان کانسپت، انیماتورها، عکاسان و کارگردانانی دیده میشوند که دههها برای پرورش ایدهها، خلق شخصیتها، ساخت تصاویر و طراحی جهانهای خیالی وقت گذاشتهاند؛ جهانهایی که هرکدام طرفداران خود را پیدا کردهاند.
این حرفهایها سالها با نور، ترکیببندی، اجرا، حرکت، بافت و روایت سروکار داشتهاند. آنها میدانند چگونه به یک لحظه، شکوه و حالوهوایی سینمایی ببخشند و مهمتر از آن، تشخیص میدهند چه زمانی چیزی در تصویر یا روایت درست از کار درنیامده است.
هوش مصنوعی میتواند کمپین تبلیغاتی تولید کند، اما قادر نیست تجربه واقعی را بازآفرینی کند. اگر نیروهای باتجربه بتوانند از این فناوری بهدرستی بهره بگیرند، هوش مصنوعی حتی میتواند به احیای مسیر حرفهای آنها کمک کند.
آخرین نسل از استعدادهای پرورشیافته در دوران آنالوگ
تصور رایج این است که هوش مصنوعی متعلق به نسل دیجیتال است. اما دانستن روش کار با یک مدل جدید، با دانستن اینکه چه چیزی باید با آن خلق کرد، تفاوت دارد.
کسانی که در دوران آنالوگ رشد کردهاند، بهسرعت متوجه میشوند چه زمانی یک تصویر فاقد کشش بصری است یا انتخاب لنز با صحنه تناسب ندارد. آنها میدانند کدام شخصیت ظرفیت وایرالشدن دارد و چگونه میتوان آن را به مرکز توجه صحنه آورد. این قدرت تشخیص، حاصل تجربه است، نه استفاده از هوش مصنوعی.
وقتی استعدادهای اثباتشده فرصت پیدا میکنند تواناییهایشان را در حوزههای تازه به کار بگیرند، نتایج جالبی شکل میگیرد؛ مثلاً تدوینگری که حالا میتواند تصاویری را خودش تولید کند که پیشتر ناچار بود ساعتها برای یافتنشان جستوجو کند، یا طراح بازیای که میتواند ایدههایش را در مقام کارگردان یک پروژه تبلیغاتی به تصویر بکشد.
البته میتوان درک کرد که چرا آژانسهای تبلیغاتی برای موقعیتهای مرتبط با هوش مصنوعی به سراغ نیروهای جوان میروند. الگوریتمهای وبسایتهای کاریابی معمولاً مهارت داوطلبان را بر اساس تسلط بر ابزارهای مشخص هوش مصنوعی میسنجند؛ نه میزان آشنایی گستردهتر آنها با این فناوری یا تجربه حرفهایشان.
بااینحال، کارفرمایانی که دقیقتر جستوجو میکنند، با نیروی کاری باتجربه روبهرو میشوند که از نظر فناوری نیز توانمند است.
گزارش تازهای از مؤسسه غیرانتفاعی آموزش شغلی CWI Works و مؤسسه پژوهشی ایپسوس نشان میدهد ۹۰ درصد افراد ۵۵ ساله و بالاتر که از هوش مصنوعی در کارشان استفاده کردهاند، تا حدی با این فناوری احساس راحتی میکنند و ۵۰ درصد نیز در استفاده از آن احساس تسلط و اطمینان زیادی دارند. در میان پاسخدهندگان نسل X، حدود ۷۱ درصد از هوش مصنوعی مولد استفاده کردهاند؛ رقمی که فاصله چندانی با ۷۴ درصد در میان نسل هزاره (Millennials) ندارد.
این گروه را نباید نسلی بسته و بیاعتنا به فناوری دانست. اینکه کسی فارغالتحصیل ۲۲ ساله دانشگاه نیست، به این معنا نیست که کنجکاوی یا علاقهای به تجربه این ابزارها ندارد. ترکیب همین کنجکاوی با دههها تجربه حرفهای، ظرفیت قابلتوجهی ایجاد میکند.
مهارت پرامپتنویسی، خودِ حرفه نیست
مهارت کار با هوش مصنوعی اهمیت دارد، اما ابزارهای جدید خیلی زود جای خود را به ابزارهای تازهتر میدهند. تخصصی که امروز مزیت رقابتی محسوب میشود، ممکن است فردا به فشردن یک دکمه تقلیل پیدا کند. اما سلیقه و قدرت تشخیص هنری را نمیتوان به یک دکمه تبدیل کرد.
من یک دهه بهعنوان کپیرایتر و مدیر خلاقیت در آژانسهای تبلیغاتی کار کردهام. وقتی ۱۸ ماه پیش شرکت Dolsten & Co. را بهعنوان یک آژانس خلاقیت و تولید محتوای مبتنی بر هوش مصنوعی راهاندازی کردم، قصد داشتم چیزی تازه بسازم؛ اما الهامبخش من استعدادهای برجستهای بودند که طی سالهای فعالیت حرفهایام از آنها آموخته بودم.
در ماههای اخیر، شرکت ما یک کپیرایتر باتجربه، یک طراح بازی و یک هنرمند استوریبورد را به تیم اضافه کرده است؛ سه نفری که هرکدام چند دهه تجربه حرفهای دارند. کپیرایتر برای ما یک تجربه دیجیتال فراگیر طراحی کرد، طراح بازی مسئول ساخت جهان داستانی یک آگهی تلویزیونی شد و هنرمند استوریبورد نیز روایت تصویری جذابی برای یک فیلم برند شکل داد.
مسیر حرفهای این افراد تحتتأثیر تحولات صنعت و سوگیریهای استخدامی مختل شده بود؛ از ادغام شرکتها و کاهش هزینهها گرفته تا تمایل سازمانها به داشتن محیطهای کاری با ظاهری جوانتر. بااینحال، استعداد آنها از بین نرفته بود. اکنون هر سه با تکیه بر تجربه غنی خود، در حال شکلدادن به روایتهای برند و تولید محتوای مبتنی بر هوش مصنوعی برای برندهای مطرح هستند.
میدانستم که مهارتهای کار با هوش مصنوعی بهتدریج به دست میآیند و به این متخصصان باتجربه امکان میدهند ایدههای ارزشمندشان را دوباره به واقعیت تبدیل کنند. رویکرد ما در استخدام، به شکلگیری تیمی با تجربهها و تواناییهای متنوع منجر شده است.
تجربه هیچوقت از رده خارج نمیشود
صنعت تبلیغات سابقه طولانی در نادیدهگرفتن استعدادهای خلاق مسنتر دارد. تجربه هزینهبر تلقی میشود و افراد ارشد اغلب به سمت موقعیتهای مدیریتی محدودتر سوق داده میشوند. متخصصان نیز ممکن است با تغییر الگوهای تولید، شاهد کمرنگشدن ارزش مهارتهای تخصصی خود باشند.
اینها دلایل واقعی کناررفتن نیروهای باتجربه از صنعت هستند؛ اما هوش مصنوعی میتواند مسیر متفاوتی پیش روی آنها بگذارد.
این حرف به معنای کماهمیتبودن خلاقان جوان نیست. جذابترین تیمها آنهایی هستند که سرعت، روحیه تجربهگرایی و شناخت فرهنگی نسل جوان را با قدرت تشخیص، انضباط حرفهای و تجربه هنرمندان باسابقه ترکیب میکنند.
هوش مصنوعی همچنان بخشی از وظایف را خودکار خواهد کرد و فرایندهای کاری را فشردهتر میسازد. درحالیکه صنعت خلاقیت مدام درباره مشاغلی بحث میکند که این فناوری از بین میبرد، شاید پرسش مهمتر و چالشبرانگیزتر این باشد: هوش مصنوعی به چه کسانی فرصت میدهد دوباره شروع کنند؟
منبع : +

