در داستانهای رابین هود، جنگل شروود جای آدمهایی است که قانون شهر دیگر برایشان کار نمیکند. یک طرف، رابین هود و یارانش ایستادهاند؛ گروهی از یاغیها که بیرون از نظم رسمی زندگی میکنند و در روایت مشهور، ثروت را از صاحبان قدرت میگیرند و به فقرا میرسانند. طرف دیگر، داروغه ناتینگهام است؛ مردی که قانون را نمایندگی میکند و مأمور اجرای نظم است.
اما عجیب اینجاست که در بیشتر روایتها، مخاطب خیلی زود میفهمد کدام طرف ماجرا را باید دوست داشته باشد.
داروغه ناتینگهام از همان ابتدا فقط یک آدم بد نیست. او چیزی پیچیدهتر را نمایندگی میکند: قدرتی که برای اعمال خود، مجوز و عنوان رسمی دارد.

در روایتهای قدیمی رابین هود، داروغه بیشتر با عنوانش شناخته میشود تا با یک نام و شخصیت مشخص. یکی از نخستین متنهای مهم این افسانه، A Gest of Robyn Hode، او را در برابر رابین هود قرار میدهد. در روایتهای بعدی، تصویر او آرامآرام شکل کاملتری پیدا میکند: مأموری که باید قانون را اجرا کند، یاغیها را دستگیر کند، امنیت راهها را حفظ کند و از منافع حکومت دفاع کند.
اما همینجا تناقض آغاز میشود.
وقتی قانون به ابزاری برای فشار تبدیل شود، مرز میان «اجرای قانون» و «اعمال قدرت» باریکتر از همیشه میشود.
یک شرور بدون اسم
شاید یکی از جالبترین ویژگیهای داروغه ناتینگهام همین باشد که در بیشتر روایتها، او را با نام شخصی نمیشناسیم. «داروغه» برای تعریف او کافی است.
او بیشتر از آنکه یک فرد باشد، یک نقش است.
همین ویژگی باعث شده در اقتباسهای مختلف، ظاهر، شخصیت و حتی جنسیت و گونه جانوری او تغییر کند، اما کارکردش تقریباً ثابت بماند: او نماینده ساختاری است که رابین هود در برابر آن ایستاده است.
حتی از نظر تاریخی نیز نمیتوان با اطمینان گفت که داروغه افسانه، تصویر یک فرد مشخص بوده است. مقامهای سلطنتی با عنوان High Sheriff در انگلستان قرون وسطی وجود داشتند و مسئولیتهایی مانند اجرای قانون و نظارت بر جنگلهای سلطنتی داشتند، اما شخصیت افسانهای داروغه احتمالاً ترکیبی از چنین نقشهایی بوده است.
پس داروغه از همان ابتدا چیزی بیشتر از یک شخصیت بود؛ صورتِ یک ساختار بود.
وقتی مالیات تبدیل به ابزار قدرت میشود
یکی از عناصر ثابت روایتهای رابین هود، فشار اقتصادی بر مردم است. داروغه و حکومت از مردم مالیات میخواهند و رابین هود در سوی دیگر این معادله قرار میگیرد.
این موضوع در نسخه دیزنیِ سال ۱۹۷۳ به شکلی بسیار روشنتر و البته بسیار سرگرمکنندهتر دیده میشود. در این فیلم، داروغه یک گرگ بزرگ و سنگین است که به عنوان مأمور پرنس جان، مسئول جمعآوری مالیات از مردم فقیر ناتینگهام است. داستان عملاً با همین فشار اقتصادی حرکت میکند.
اما دیزنی برای نشان دادن این بیرحمی، سراغ یک شخصیت واقعاً ترسناک نرفته است.
برعکس، او را خندهدار کرده است.
داروغهای که در یک صحنه حتی آخرین سکه صندوق اعانه کلیسا را هم برای پرنس جان برمیدارد، همزمان میتواند یک شخصیت کمیک باشد. او شکمو، متکبر، دستوپاچلفتی و بیش از اندازه مطمئن به خودش است. در ظاهر، بیشتر به یک کاریکاتور شبیه است تا یک مأمور قدرتمند.
اما پشت این خنده، تصویر ناخوشایندی وجود دارد: کسی که برای گرفتن چیزی از مردم، دیگر نیازی ندارد آنها را قانع کند؛ چون قانون پشت سر او ایستاده است.

چرا یک گرگ؟
در جهان انیمیشن، هیچ انتخابی کاملاً تصادفی نیست.
داروغه در نسخه دیزنی یک گرگ است؛ حیوانی که سالها در فرهنگ تصویری غرب با شکارچی، تهدید و خطر پیوند خورده است. جالب اینکه در مراحل اولیه طراحی، کن اندرسون، طراح تولید فیلم، ایده یک بز را برای این شخصیت در نظر گرفته بود، اما ولفگانگ رایترمن، کارگردان، ترجیح داد او یک گرگ باشد؛ انتخابی که با کلیشه تصویری «گرگ بهعنوان شخصیت شرور» همخوانی بیشتری داشت.
این انتخاب ساده، بخشی از زبان تصویری فیلم است.
پرنس جان یک شیر است؛ حیوانی که به طور سنتی با پادشاهی و اقتدار شناخته میشود. داروغه گرگ است؛ شکارچی و مجری قدرت. رابین هود روباه است؛ حیوانی که در فرهنگ عامه با زیرکی و فرار از دام شناخته میشود.
شخصیتها پیش از آنکه حرف بزنند، طراحی شدهاند تا درباره خودشان چیزی بگویند.

سنگینیِ قدرت
در طراحی داروغه، بدن نیز نقش مهمی دارد.
او بزرگ است، سنگین است و اغلب با حرکاتی پرتحرک و اغراقآمیز روی پرده ظاهر میشود. در مقابل، رابین هود چابکتر است. حرکت میکند، پنهان میشود، لباس عوض میکند و از میان جنگل عبور میکند.
یکی نماینده ساختار است و دیگری نماینده حرکت.
یکی در قلعه و شهر حضور دارد و دیگری در جنگل.
یکی به دنبال جمعآوری است و دیگری به دنبال پس گرفتن.
حتی اگر داستان را از تمام ارجاعات سیاسی و تاریخیاش جدا کنیم، این تضاد هنوز در زبان تصویر باقی میماند.
سنگینی در برابر سبکی.
دیوار در برابر جنگل.
فرمان در برابر حرکت.
این همان جایی است که طراحی شخصیت از تزئین فراتر میرود و تبدیل به روایت میشود.

داروغهای که «وظیفهاش را انجام میدهد»
شاید یکی از ترسناکترین ویژگیهای این شخصیت همین جمله ساده باشد: «من فقط دارم وظیفهام را انجام میدهم.»
در نسخه دیزنی، داروغه حتی هنگام گرفتن پول از مردم، خود را در حال انجام وظیفه میداند. وقتی فرایند اخذ مالیات به خشونت نزدیک میشود، او همچنان پشت عنوان و مأموریت خود ایستاده است.
این همان نقطهای است که شخصیت از یک شرور کارتونی فراتر میرود.
شرارت همیشه با چهرهای هیولاوار وارد نمیشود. گاهی لباس رسمی دارد، مهر دارد، عنوان دارد و حتی میتواند درباره «قانون» صحبت کند.
مسئله فقط این نیست که چه کسی قدرت دارد؛ مسئله این است که قدرت با چه کسی و برای چه کاری به کار گرفته میشود.

چرا داروغه هنوز آشناست؟
شاید دلیل ماندگاری داروغه ناتینگهام همین باشد.
او متعلق به یک زمان مشخص نیست.
هر نسل میتواند چیزی از او برداشت کند: مأموری که بیش از اندازه به قدرتش مطمئن است، ساختاری که قانون را به نفع خود تفسیر میکند، یا سیستمی که فشار آن را کسانی تحمل میکنند که کمترین توان را برای مقابله دارند.
افسانه رابین هود هم از ابتدا فقط درباره دزدی و تیراندازی نبود. در روایتهای محلی، او به نمادی از مقاومت در برابر بیعدالتی تبدیل شد و بعدها تصویر «دزدیدن از ثروتمندان و دادن به فقرا» بیش از هر چیز دیگری با نام او گره خورد. شورای ناتینگهامشر نیز امروز رابین هود را بخشی از میراث فرهنگی منطقه و نمادی از امید و عدالت میداند.
شاید برای همین است که داروغه هم در کنار رابین هود ماندگار شده است.
برای قهرمان، همیشه به یک ضدقهرمان نیاز نیست؛ گاهی به چهرهای نیاز است که نشان دهد قهرمان در برابر چه چیزی ایستاده است.
داروغه ناتینگهام آن چهره است.
مردی که در طول قرنها چهرهاش عوض شده، لباسش تغییر کرده و در نسخههای مختلف گاهی خندهدارتر و گاهی جدیتر شده است؛ اما یک چیز درباره او ثابت مانده:
او کسی است که کلید خزانه، مهر قانون و اختیار مجازات را همزمان در دست دارد.
و شاید همین تصویر، دلیل ماندگاری او باشد؛ چون بعضی شخصیتها را به خاطر کاری که در داستان انجام میدهند به یاد نمیآوریم.
آنها را به این دلیل به یاد میآوریم که چیزی از جهان واقعی را، با کمی اغراق، در برابرمان گذاشتهاند.







